سرمقاله نشریات

گذار از آراء قضایی ماده محور به آراء قضایی مساله محور در عصر هوش مصنوعی

محمد درویش‌زاده ۱۰ مرداد ۱۴۰۵ ۲۰ دقیقه مطالعه ۸ بازدید
گذار از آراء قضایی ماده محور به آراء قضایی مساله محور در عصر هوش مصنوعی
گذار از آراء قضایی ماده محور به آراء قضایی مساله محور در عصر هوش مصنوعی

منتشر شده در: نشریه نقد و تحلیل آراء قضایی، شماره ۹، بهار و تابستان ۱۴۰۵

۱-مقدمه

آیا تطبیق دقیق واقعیت با ماده قانون، همواره به معنای تحقق عدالت در آراء قضایی است؟ در سال‌های اخیر، شاهد پدیده‌ی نگران‌کننده‌ای در نظام دادرسی هستیم: رشد آراء «صحیح اما ناکارآمد در حل اختلاف ». در این وضعیت، قاضی با تکیه بر رویکرد «تطبیق مکانیکی »، پرونده را در با استنادبه مواد قانونی مختومه می‌کند، اما «مسئله اختلافی » همچنان باقی می‌ماند و در قالب پروندههای جدید مطرح می‌شود. این رویکرد ماده‌محور، در واقع تبدیل کردن رای قضایی به یک عملیات حساب سریع است که در آن ورودی‌ها (مواد) و خروجی‌ها (حکم) به صورت خطی به هم متصل شده‌اند، اما «حل مسئله» وحل اختلاف در این میان گم شده است.
پیامد این نگاه تک‌بعدی، ایجاد احکامی لرزان است که به دلیل فقدان تحلیل جامع، به سرعت در لایه‌های تجدیدنظر و فرجام و رسیدگی های فوق العاده نقض شده و دادرسی را به یک «پینگ‌پنگ قضایی» کشش پذیر تبدیل می‌کند.
حقیقت این است که تطبیق مکانیکی مواد، دیگر پاسخگوی پیچیدگی‌ها ونیازهای جامعه امروز نیست و تنها منجر به تولید انبوه پرونده‌ها و اطاله دادرسی می‌گردد. برای خروج از این بن‌بست، باید پارادایم تفکر قضایی را تغییر داد و از «ماده‌محوری» به سوی «مسئله‌محوری» حرکت کرد؛ در این رویکرد رای قضایی تنها یک سند برای تطبیق مکانیکی مواد قانونی با موضوع پرونده نیست، بلکه رای قضایی یک «راهکار قانونی » برای باز گشایی گره‌ها در روابط انسانی، اجتماعی واقتصادی است. این مقاله با هدف کالبدشکافی ناکارآمدی‌های تطبیق مکانیکی، در پی ارائه الگویی برای گذار به سوی آراء مسئله‌محور است تا از این طریق، اتقان احکام را بازیابی کرده و آمار ورودی پرونده ها را کاهش دهد.
پیش از پرداخت به این پژوهش، ضروری است اشاره شود که نوشتار حاضر، نه یک اثر تمام‌شده، بلکه تکه‌ای از یک پازل فکری بزرگ‌تر است. هدف غایی این پروژه، تبیین و معرفی «حقوق مسئله‌محور» به عنوان یک متدولوژی نوین در تفکر حقوقی است؛ پارادایمی که درصدد است تا گسست میان “عدالت شکلی” و “عدالت ماهوی” را از طریق تغییر نقطه تمرکز در دادرسی، ترمیم کند.‌این مقاله، در واقع یک گام در مسیر معرفی این متدولوژی است و بر روی “تشخیص بیماری” (ماده‌محوری) و “طرح مدل جایگزین” (مسئله‌محوری) و همچنین “مکانیسم‌های گذار” تمرکز دارد. اما برای آنکه مفهوم حقوق مسئله‌محور به طور کامل در نظام دادرسی نهادینه شود و از حالت تئوریک به ابزاری کاربردی تبدیل گردد، موضوع این پژوهش( حقوق مساله محور )در زنجیره‌ای از مقاله ها ی تکمیلی دنبال خواهد شد. در این مجموعه نوشتار ، ما از لایه‌های توصیفی عبور کرده و به لایه‌های تحلیلی، کاربردی و تطبیقی خواهیم پرداخت تا در نهایت، چارچوبی جامع برای گذار از “تطبیق مکانیکی” به “مساله محور ” شدن در رسیدگی‌های قضایی ارائه گردد. بعون الله تعالی.

۲-طرح مسئله:

در وضعیت فعلی دادرسی، با پدیده “تطبیق مکانیکی” روبرو هستیم؛ روشی که در آن رای قضایی صرفاً حاصل یک عملیات ریاضی است: (واقعیت + ماده = حکم). اما این مدل خطی، در مواجهه با پرونده‌های پیچیده و چندبعدی شکست می‌خورد. وقتی قاضی تنها بر محور “ماده” حرکت کند، “مسئله” را به حاشیه می‌راند و در نتیجه، حکمی صادر می‌کند که شاید از نظر قانونی بی‌نقص باشد، اما در دنیای واقعی هیچ گرهی را باز نمی‌کند.بسیاری از قرارهای عدم استماع و رد دعوا که به بهانه های شکلی صادر می‌شود مصداق این عدم توجه به مساله است .
پیامدهای این رویکرد ماده‌محور، در دو بحران تجلی یافته است: نخست، “عدم اتقان احکام”؛ چرا که آرای مکانیکی به دلیل فقدان تحلیل جامع، در برابر اعتراضات و نقض در مراجع تجدیدنظروفرجام و رسیدگی فوق العاده بسیار آسیب‌پذیرند. دوم، “تولید انبوه پرونده‌ها و اطاله دادرسی”؛ زیرا حکمی که مسئله را حل نکند، طرفین را به دنبال مسیرهای جایگزین یا دعاوی جدید می‌فرستد و دادرسی را به یک چرخه بی‌پایان تبدیل می‌کند. بنابراین، مسئله اصلی این مقاله، بررسی این موضوع است که چگونه تکیه بر تطبیق مکانیکی مواد، منجر به کاهش کیفیت احکام و افزایش حجم پرونده‌ها شده است؟ و چگونه می‌توان با تغییر نقطه تمرکز از “ماده” به “مسئله”، به آرایی دست یافت که علاوه بر رعایت قانون، استوارتر بوده و در کمترین زمان ممکن، اختلاف را به طور ریشه‌ای خاتمه دهند؟
از این رو، هدف این پژوهش، تبیین مکانیسم گذار از این بن‌بستِ ماده‌محوری به سوی متدولوژی مسئله‌محوری است تا از این طریق، راهکاری برای افزایش اتقان احکام و کاهش اطاله دادرسی ارائه گردد.

۳- ساختار تفکر ماده‌محور:

تفکر ماده‌محور بر پایه یک مدل «قیاسی-خطی» استوار است. در این ساختار، قانون به عنوان «مرکز ثقل» و «منبع مطلق حقیقت» شناخته می‌شود و فرآیند تفکر قضایی در سه گام متوالی زیر پیش می‌رود:
الف) جستجوی ماده: در گام نخست، تفکر ماده‌محور با این پرسش آغاز می‌شود: «کدام ماده قانونی بر این وضعیت ِپرونده حاکم است؟» در اینجا، تمرکز بر یافتن یک «برچسب قانونی» برای وضعیت ِ فعلی پرونده است. تفکر در این مرحله، به دنبال یافتن نزدیک‌ترین لفظ در قانون است تا پرونده را در آن جای دهد و در اولین فرصت آن را مختومه کند!
ب) تطبیق مکانیکی: پس از یافتن ماده، فرآیند «تطبیق» آغاز می‌شود. در این مرحله، وضعیت ِ فعلی پرونده (به عنوان ورودی) با کلمات ماده (به عنوان معیار) مقایسه می‌شوند. اگر وضعیت ِ فعلی پرونده با لفظ ماده «هم‌پوشانی» داشته باشد، تطبیق موفق است. در این تفکر، هر آنچه خارج از لفظ ماده باشد، «حاشیه» تلقی شده و از تحلیل حذف می‌گردد، این حاشیه می‌تواند مساله اصلی اختلاف وحتی ریشه های پدید آمدنِ اختلاف باشد.
ج) استنتاج نتیجه: در گام نهایی، نتیجه به صورت خودکار از دل تطبیق خارج می‌شود. در این ساختار، نتیجه رای، صرفاً حاصل‌ضرب «ماده» در «وضعیت پرونده» است.
نقد ساختار تفکر ماده محور: این تفکر، «تک‌بعدی» است زیرا فرض می‌کند که قانون برای تمام احتمالات پیش‌بینی شده است و هر چه در متن ماده نیست، در دنیای عدالت هم وجود ندارد. این مدل، قاضی را از یک «تحلیل‌گر» به یک «تطبیق‌کننده» تبدیل می‌کند.

۴- ویژگی‌های رأی ماده‌محور:

رأی‌هایی که از ساختار تفکر فوق حاصل می‌شوند، ویژگی‌های مشخصی دارند که در ادامه تحلیل می‌شود:
الف) رسمی‌گرایی افراطی:در این آراء، «صحت شکلی» بر «عدالت ماهوی» اولویت دارد. رای ماده‌محور، رایی است که از نظر لایه‌بندی مواد قانونی بی‌نقص است، اما لزوماً منصفانه نیست و مهمتر اینکه اختلاف را نیز حل نکرده است. در این آراء، قاضی بیشتر به این فکر می‌کند که «رای من با مواد قانون تضاد نداشته باشد» و پرونده هرچه «زودتر مختومه شود» تا اینکه «این رای گره مسئله را باز کند».همانند پزشکی که تنها به فکر ویزیت بیمار و خروج وی از مطب باشد.

ب) ایستا بودن و صلب بودن: این آراء انعطاف‌پذیری ندارند. چون متکی به لفظ ماده هستند،و غالبا نیز به صورت کلیشه ای و کپی پیست صادر می‌شوند. این آراءنمی‌توانند شرایط خاص طرفین و اقدام‌های بعدی آنها را در تحلیل بگنجانند. در نتیجه، رای ماده‌محور، رایی «سرد» است که با واقعیت‌های جاری جامعه فاصله دارد.
ج) تک‌بعدی بودن تحلیل: در رای ماده‌محور، تحلیل‌ها فقط در لایه‌ی «ظاهر حقوقی» همان پرونده خاص باقی می‌مانند. تحلیل‌های اقتصادی (هزینه-فایده)، اجتماعی (اثر رای بر جامعه) و استراتژیک (نتیجه رای بر نمونه های مشابه ) و..در این نوع آراء جایی ندارند.
د) پایداری پایین و احتمال نقض بالا: یکی از بارزترین ویژگی‌های این آراء، «لرزان بودن» آن‌هاست. چون این آراء فقط به تطبیق لفظی بسنده کرده‌اند، با کوچک‌ترین تغییر در تفسیر یک ماده یا ارائه یک دلیل جدید توسط طرفین در مرحله تجدیدنظر، فرجام یا سایر رسیدگی های فوق العاده ، به راحتی فرو می‌ریزند. این آراء به دلیل فقدان «تحلیل ریشه‌ای»، در برابر اعتراضات آسیب‌پذیرند.
ه) تولید «راهکارهای ناقص»: رای ماده‌محور، «پاسخ» می‌دهد اما «راهکار» ارائه نمی‌دهد. برای مثال، ممکن است حکم دهد که «شخص الف باید مبلغ X را پرداخت کند» (پاسخ به ماده)، اما به این مسئله پاسخ ندهد که « چگونه توازن در منافع طرفین برقرار می شود» (راهکار برای مسئله). این ویژگی باعث می‌شود که رای، به جای پایا دادن به اختلاف، بستر لازم را برای دعاوی جدید و افزایش ورود پرونده به دادگستری را فراهم کند.

۵- ساختار آراء قضایی مسئله‌محور:

در مقابل مدل خطی (ماده‌محور)، یک «مدل مسئله محور» است. در این مدل هدف نهایی قاضی،فقط «تطبیق وضعیت فعلی پرونده با متن» نیست، بلکه «طراحی بهینه‌ترین راهکار برای حل گره اختلاف با تعهد به متن » است.
ساختار تفکر در این مدل در چهار گام تحولی پیش می‌رود:
گام اول: شناسایی و کالبدشکافی مسئله: در این مرحله، قاضی به جای پرسش از «کدام ماده؟»، می‌پرسد: «گره اصلی این اختلاف چیست؟» در اینجا، تفکیک «علائم» از «علت‌ها» صورت می‌گیرد. قاضی سعی می‌کند «مسئله بنیادین»را از دل ادعاهای طرفین بیرون بکشد. (مثلاً در یک دعوای تجاری، مسئله شاید «تخلف از قرارداد» نباشد، بلکه «عدم توازن منافع در اثر تغییر شرایط اقتصادی» باشد.
گام دوم: تحلیل چندبعدی و جامع: پس از شناسایی مسئله، تحلیل آن تنها در لایه ظاهرِ حقوقی باقی نمی‌ماند. قاضی در این مدل، مسئله را از چهار منظر تحلیل می‌کند:- منظر حقوقی:بررسی مواد و قواعد حاکم.- منظر اقتصادی: تحلیل هزینه-فایده و اثرات مالی حکم.- منظر اجتماعی/روانی: بررسی اثر حکم بر روابط طرفین و پایداری قرارداد.- منظر آینده نگر: پیش‌بینی واکنش طرفین و احتمال اجرای حکم.
گام سوم: طراحی راهکارحل مساله: در این مرحله، قاضی به عنوان یک «معمار راهکار» عمل می‌کند. او بر اساس تحلیل‌های گام دوم، راهکاری را طراحی می‌کند که علاوه بر رعایت عدالت،و قانون «کارآمد» نیز باشد و گره مسئله را به طور ریشه‌ای باز کند.
گام چهارم: مشروعیت‌بخشی قانونی: در آخرین گام، قاضی به سراغ مواد قانونی می‌رود تا برای راهکار طراحی‌شده در گام سوم، «پوشش قانونی» ایجاد کند. در اینجا، قانون نه به عنوان نقطه شروع، بلکه به عنوان «ابزار تأیید و مشروعیت‌بخش» به کار می‌رود. قاضی با استفاده از «تفسیر هدفمند» مواد را به گونه‌ای به کار می‌گیرد که در خدمت حل مسئله وتحقق عدالت ماهوی باشند.

۶- ویژگی‌های آراء قضایی مسئله‌محور:

آراء حاصل از این مدل، ویژگی‌های متمایزی دارند که آن‌ها را از آراء مکانیکی جدا می‌کند .این ویژگی ها به شرح زیر هستند:
الف) اتقان و پایداری بالا: یک ویژگی این آراء، «استوار بودن» آن‌هاست. چون این احکام بر اساس تحلیل ریشه‌ای صادر شده‌اند و تمام ابعاد مسئله را پوشش داده‌اند، در برابر اعتراضات و نقض در مراجع بالاتر بسیار مقاوم‌اند. این آراء، «لرزان» نیستند چون بر پایه واقعیت‌های تحلیل‌شده بنا شده‌اند، نه صرفاً بر پایه لفظ ماده.
ب) کارآمدی و حل ریشه‌ای: رای مسئله‌محور، فقط «پاسخ» نمی‌دهد، بلکه «راهکار» ارائه می‌دهد. این رای، به جای اینکه فقط بگوید «چه کسی برنده است»، مشخص می‌کند «چگونه اختلاف پایان یابد». در نتیجه، احتمال اینکه طرفین پس از رای دوباره به دادگاه بازگردند (تولید پرونده جدید)، به شدت کاهش می‌یابد.
ج) انعطاف‌پذیری و پویا بودن: این آراء صلب و خشک نیستند. چون بر پایه «هدف قانون» و «ماهیت مسئله» بنا شده‌اند، می‌توانند با تغییرات اجتماعی و پیچیدگی‌های مدرن (مانند مسائل تکنولوژیک یا قراردادهای پیچیده) سازگار شوند و عدالت را در شرایط خاص محقق کنند.
د) جامعیت در استدلال:استدلال‌های موجود در این آراء، تنها به «تطبیق ماده» بسنده نمی‌کند. در متن این آراء، تحلیل‌های جامعه‌شناختی، اقتصادی و منطقی دیده می‌شود که باعث می‌شود رای قضایی، متقاعدکننده باشد و طرفین، حتی در صورت شکست، منطق حکم را درک کنند.
ه) کاهش اطاله دادرسی:به دلیل اینکه این رویکرد در لایه‌های اولیه، گره‌های اصلی را باز می‌کند، نیاز به تکرار دادرسی در مراحل مختلف یا رجوع مکرر به دادگاه برای دعاوی مرتبط را از بین می‌برد و در نتیجه، سرعت رسیدن به «عدالت نهایی» را افزایش می‌دهد.
مقایسه نهایی:
در حالی که در مدل ماده‌محور، قاضی می‌پرسد: “قانون چه می‌گوید؟”، در مدل مسئله‌محور، قاضی می‌پرسد: “قانون چگونه می‌تواند این مسئله را حل کند؟”. این تغییر کوچک در پرسش، کل مسیر دادرسی را از یک “عملیات تطبیقی خشک” به یک “پروژه تحول‌آفرین برای تحقق عدالت” تغییر می‌دهد.

۷- گذار از «رأی ماده‌محور» به «رأی مسئله‌محور»:

تبیین نحوهگذار از مدل ماده‌محور به مدل مسئله‌محور، مستلزم جابجایی مرکز ثقل دادرسی از «تطبیق خشک متن قانون» به «تحلیل حقیقت مسئله» است. در این مدل، هدف نهایی دادرسی، صرفاً صدور یک حکم قانونی بدون توجه به مسائل پیرامونی آن نیست، بلکه «حل مسئله» و «تحقق عدالت پیش‌گیرانه» هدف نهایی است. در این رویکرد تلاش می شود که ریشه اختلاف خشک شود و امکان بازگشت به دادگاه ( به عنوان یک مساله پیرامونی ) منتفی گردد. این تحول در چهار لایه متداخل اتفاق می‌افتد.
لایه اول: اصلاح قانونی و آیینی: این لایه، «ضمانت اجرای» تحول است. بدون تغییر در قوانین، هرگونه جسارت قضایی ریسک بازخواست را به همراه دارد.اصلاح آئینی شامل موارد زیر است.

 الف) تعدیل شکل‌گرایی افراطی: بازنگری در مواد آیین دادرسی برای تبدیل تشریفات از «شروط رسیدگی» به «راهنمای رسیدگی»،از آنجهت ضرورت دارد تا قاضی بتواند بدون ترس از تخلف، بر روی ماهیت مسئله تمرکز کند، و امور جزئی مانع رسیدگی نباشد.

ب) بازتعریف نظم دادرسی: جلوگیری از تبدیل مفهوم «نظم دادرسی» به بهانه‌ای برای ختم پرونده و گریز از حل مسئله از آنجهت ضرورت دارد که بخش زیادی از آرای قضایی که با قرار عدم استماع و رد صادر می‌شوند نه تنها پاسدار نظم دادرسی نیستندبلکه خودعامل بی نظمی و گریز از حل مساله هستند.

ج) قانونی کردن پذیرش ابزارهای هوشمند: تدوین قواعد قانونی برای پذیرش «تأییدهای شکلی هوشمند» و «پیش‌تراش‌های قانونی توسط هوش مصنوعی»،از آنجهت ضرورت دارد تا خروجی‌های سیستم‌های هوشمند در دادرسی، وجاهت قانونی داشته باشند.
لایه دوم: زیرساخت تکنولوژیک و هوش مصنوعی (تسهیل‌گر مکانیکی): این لایه، «بازوی اجرایی» تحول است. هدف این است که تمام کارهای تکراری، مکانیکی و خسته‌کننده از دوش قاضی و وکیل برداشته شده و به هوش مصنوعی واگذار شود.این لایه شامل موارد زیر است .
الف ) فیلتر هوشمند پذیرش (جلوگیری از رد شکلی): طراحی سیستمی که در آن، هر لایحه یا دادخواست پیش از رسیدن به دست قاضی، توسط هوش مصنوعی بررسی شود. اگر نقص شکلی یا تشریفاتی وجود داشته باشد، سیستم در همان لحظه کاربر را برای اصلاح راهنمایی کند. بدین ترتیب، هیچ پرونده‌ای به دلیل «اشتباه شکلی و جزئی» دچار «عدم استماع» یا «رد دعوا» نمی‌شود و قاضی فقط پرونده‌های «کامل از نظر شکلی» را دریافت می‌کند.
ب) تطبیق مکانیکی مواد: واگذاری مسئولیت اولیه برای جستجو و تطبیق مواد قانونی با واقعیات پرونده به هوش مصنوعی.در این مرحله هوش مصنوعی تمام مواد مرتبط، رویه‌های مشابه و تبصره‌های مربوط را استخراج کرده و به قاضی ارائه می‌دهد. این کار، قاضی را از «زحمت جستجو» رها کرده و او را به «تفکر بر روی راهکار» سوق می‌دهد.
ج) طراحی رأی پیش‌نهادی: استفاده از هوش مصنوعی برای تحلیل الگوهای اختلاف در پرونده‌های مشابه،از آنجهت مناسب است تا به قاضی پیشنهاد دهد رأی را به گونه‌ای انشاء کند که تمام نقاط تاریک مسئله را روشن نماید و زمینه بروز اختلافات بعدی در آینده را منتفی سازد و رأی قضایی از یک حکم ساده به یک سند حل مسئله تغییرجهت دهد.
لایه سوم: بازسازی پارادایم ذهنی؛
وقتی بارهای مکانیکی توسط هوش مصنوعی برداشته شد، فضای ذهنی برای تفکر عمیق باز می‌شود .این لایه مشتمل بر موارد زیر است.
الف ) قاضی به مثابه «استراتژیست عدالت»: قاضی دیگر یک «جستجوگر مواد» نیست، بلکه یک «تحلیل‌گر مسئله» است. او از خروجی‌های مکانیکی هوش مصنوعی استفاده می‌کند تا بر روی «عدالت موضوعی» و «راهکار نهایی» تمرکز کند.

ب) وکیل به مثابه «روایت‌گر استراتژیک»: وکیل از لایحه‌نویسی «ماده محور» فاصله می‌گیرد و به جای تمرکز بر «مسایل شکلی‌ » (که حالا توسط هوش مصنوعی مدیریت می‌شود)، بر «روایت مسئله»، «تحلیل اقتصادی، اجتماعی ، اخلاقی وانسانی» و «ارائه راهکارهای عادلانه» تمرکز می‌کند.

لایه چهارم: روش‌شناختی و ابزاری: در این لایه، خروجی‌های دادرسی به شکل زیر تغییر شکل می‌دهندو حقوق مساله محور نمایان می‌شود.
الف ) لایحه‌نویسی مسئله‌محور: لایحه‌ها به جای فهرست مواد، شامل «تحلیل بستر واقعه» و «پیشنهاد راهکار عادلانه» می‌شوند.

ب ) رأی تحلیلی و جامع: رأی قضایی از یک سند تطبیقی به یک «سند حل مسئله» تبدیل می‌شود که در آن، تحلیل قاضی از چراییِ راهکار و نحوه پیشگیری از اختلافات آتی، محوریت دارد.

۸-تحلیل هم‌افزایی لایه های گذار: این گذار چگونه انجام می‌شود؟

این تحول در یک «چرخه بازخوردی» اتفاق می‌افتد و لزوماً منتظر تکمیل کامل لایه‌ی اول (قانون) نمی‌ماند هم افرایی در لایه های گذار به شرح زیر اتفاق می‌افتد:
الف) شروع از پایین (تغییر رفتار و تکنولوژی): وکلا با تغییر سبک لایحه‌نویسی و استفاده از ابزارهای هوشمند برای رفع نقص‌های شکلی، «ورودی» دادرسی را تغییر می‌دهند. قضات با پذیرش این رویکرد و استفاده از تفسیرهای هدفمند، «رویه‌های پیشرو» ایجاد می‌کنند.

ب) تسهیل توسط تکنولوژی (حذف اصطکاک): وقتی هوش مصنوعی بار مکانیکی تطبیق مواد و بررسی تشریفات را به دوش بکشد، «اصطکاک» میان قاضی و مسئله از بین می‌رود. قاضی دیگر مجبور نیست وقت خود را صرف بررسی این پرسش کند که «آیا تشریفات رعایت شده یا خیر»، بلکه مستقیماً با «مسئله» روبروست و تمام انرژی او متمرکز بر حل مسئله خواهد بود.ج) تثبیت توسط قانون (رسمی شدن تحول): وقتی آرای مسئله‌محور (که توسط هوش مصنوعی تسهیل شده‌اند) افزایش یابند و اثبات شود که این مدل منجر به کاهش پرونده‌های آتی (عدالت پیش‌گیرانه) می‌شود، فشار عملی روی قانون‌گذار وارد شده واحساس نیاز وضرورت ( تشنگی) ایجاد واحساس خواهد شد تا قانون گذار تشریفات آیینی را بازنگری کرده و جایگاه ابزارهای هوشمند را در قانون رسمی کند.
در این تحلیل نقش‌آفرینان گذار عبارتنداز:- تکنولوژی: مسئولیت «دقت مکانیکی» و «پاکسازی شکلی» را بر عهده دارد تا فضای تفکر را برای انسان باز کند.- وکیل: با «روایتگری مسئله محور »، موضوع پرونده را به درستی تعریف کرده و ورودی را برای حل مسئله آماده می‌کند.- قاضی: با «تفکر تحلیلی» و «تفسیر هدفمند»، از خروجی‌های مکانیکی هوش مصنوعی عبور کرده و با رأی قضایی به « حل مسئله» دست می‌زند.- قانون: در نهایت، این تحول عملی را با اصلاح مواد آیینی، «رسمی» و «پایدار» می‌کند.
به زبان ساده: هوش مصنوعی بارهای مکانیکی را می‌برد، وکیل و قاضی با هم روی «حل مسئله» تمرکز می‌کنند و قانون در نهایت این مسیر جدید را قانونی و ایمن می‌سازد.

۹- مشکلات وریسکهای گذار از ماده محوری به مسئله‌محوری:

هر تحول بزرگی، به‌ویژه زمانی که میان «سنت‌های سخت حقوقی» و «تکنولوژی‌های نوظهور» قرار می‌گیرد، با ریسک‌های جدی روبروست. در مدل پیشنهادی ما، چون قصد داریم «تطبیق مکانیکی» را به ماشین و «تحلیل  مساله و عادلانه بودن نتیجه » را به انسان بسپاریم، نقاط آسیب‌پذیری جدیدی ایجاد می‌شود.

در ادامه  این خطرات را در سه دسته‌بندی تحلیل کرده و برای هر یک، راهکارهای «کاهش ریسک»  را ارائه می‌دهم:

 ۱. ریسک‌های تکنولوژیک و عملیاتی (مربوط به هوش مصنوعی)

الف ) توهم هوش مصنوعی: خطر اینکه هوش مصنوعی در تطبیق مواد یا استخراج رویه‌ها، متونی جعلی بسازد یا مواد قانونی را به غلط تفسیر کند و قاضی یا وکیل را به گمراهی بکشاند.

ب ) جعبه سیاه:  عدم شفافیت در اینکه هوش مصنوعی چگونه به این نتیجه رسیده است. اگر قاضی نتواند مسیر استدلالی هوش مصنوعی را ردیابی کند، نمی‌تواند اعتبار رأی را تضمین کند.

ج) آترافی‌شدن تفکر انسانی: خطر تکیه بیش از حد به هوش مصنوعی، به گونه‌ای که قاضی و وکیل توانایی تحلیل مستقل خود را از دست بدهند و صرفاً به «تأییدکننده» خروجی ماشین تبدیل شوند.

راهکارهای کاهش ریسک:

الف ) رویکرد «انسان در حلقه»:  هوش مصنوعی هرگز نباید «تصمیم‌گیرنده» باشد، بلکه باید «پیشنهاددهنده» باشد. هر خروجی هوش مصنوعی باید با استناد دقیق به شماره ماده و متن قانون توسط هوش انسانی بازبینی وکنترل شود.

ب ) استفاده از Xهوش مصنوعی (هوش مصنوعی توضیح‌پذیر): سیستم باید به گونه‌ای طراحی شود که نه تنها نتیجه، بلکه «مسیر استدلال» (چرا این ماده را انتخاب کرد؟) را به صورت شفاف توضیح دهد.

ج) سیستم کنترل متقاطع:  استفاده از دو مدل هوش مصنوعی مختلف برای تطبیق مواد؛ اگر نتایج آن‌ها متفاوت بود، سیستم باید پرونده را برای بررسی دقیق‌تر انسانی علامت‌گذاری کند.

 ۲. ریسک‌های حقوقی و نظام‌مند (مربوط به ساختار)

الف) اتهام«سلیقه‌مندی»: وقتی قاضی از مدل ماده‌محور به مسئله‌محور می‌رود،  ممکن است منتقدان  این حرکت را «سلیقه‌مندی» یا «تجاوز از قانون» تلقی کنند.

ب) تضاد با رویه‌های مستقر: برخورد مدل مسئله‌محور با رویه‌های سنتی و سخت‌گیرانه که سال‌هاست در رویه وعادت  قضایی ریشه دوانده است، می‌تواند منجر به ابطال آرای پیشرو در مراجع بالادستی شود.

ج) خلاء قانونی در پذیرش هوش مصنوعی: تا زمانی که قانون صراحتاً «تأیید شکلی هوشمند» را به رسمیت نشناسد، هرگونه اتکای قاضی به هوش مصنوعی برای رد یا پذیرش شکلی پرونده، ریسک تخلف انتظامی دارد.

راهکارهای کاهش ریسک:

الف ) ایجاد «حریم امن»: تدوین بخشنامه‌های راهبردی که در آن، «تفسیر هدفمند برای حل مسئله» به عنوان یک رویکرد مجاز معرفی شود تا قاضی در برابر اتهام سلیقه‌مندی مصون باشد.

ب ) گذار تدریجی: اجرای این مدل ابتدا در پرونده‌های با ریسک پایین (مثلاً دعاوی ساده در محاکم صلح ) و پس از اثبات موفقیت، گسترش آن به دعاوی پیچیده‌تر.

ج) شفاف‌سازی استدلالی در رأی: قاضی باید در متن رأی، صراحتاً توضیح دهد که چرا «تفسیر لفظی» منجر به بی‌عدالتی می‌شد و چگونه «تفسیر مسئله‌محور» منجر به حل ریشه‌ای اختلاف شده است.

 ۳. ریسک‌های اجتماعی و اخلاقی (مربوط به عدالت)

الف ) کاهش «لمس انسانی»:  خطر تبدیل دادرسی به یک فرآیند سرد و الگوریتمیک، به گونه‌ای که ابعاد انسانی و عاطفی مسئله در لایه‌های هوش مصنوعی گم شود.

ب ) شکاف دیجیتالی:  احتمال اینکه تنها وکلایی که به ابزارهای پیشرفته هوش مصنوعی دسترسی دارند بتوانند لایحه‌های مسئله‌محور بنویسند و این امر منجر به نابرابری در کیفیت دفاع شود.

راهکارهای کاهش ریسک:

الف ) حفظ «حق تعریف انسانی»: تأکید بر اینکه هوش مصنوعی فقط لایه «تطبیق مکانیکی» را مدیریت می‌کند، اما «تعریف مسئله» و «ارزیابی عدالت وانطباق با قانون » صرفاً بر عهده انسان است.

ب) دموکراتیزه کردن ابزار: این سیستم‌های هوشمند باید توسط قوه قضاییه به صورت رایگان یا ارزان در اختیار تمامی وکلا و طرفین دعوا قرار گیرد تا عدالت در دسترسی به ابزار تحلیل فراهم شود.

 جمع‌بندی  کاهش ریسک

برای اینکه این برنامه دچار شکست نشود، نباید به صورت یک «ضربه ناگهانی» (Big Bang) اجرا شود، بلکه باید به صورت یک «تکامل لایه‌ای» پیش برود.

نتیجه‌گیری:

گذار از مدل «ماده‌محور» به مدل «مسئله‌محور»، نه یک تغییر در تکنیک‌های لایحه‌نویسی یا صدور رأی، بلکه یک تحول بنیادین در فلسفه دادرسی است. برای درک ضرورت این تحول، باید تضاد میان این دو مدل را بازشناخت:

رأی ماده‌محور، محصولِ تفکری است که در آن رعایت ظاهر قانون را «سقف دادرسی » می‌بیند. در این مدل، دادرسی به یک «فرآیند تطبیقی» تبدیل شده است؛ جایی که قاضی به مثابه یک اپراتور، تلاش می‌کند مورد را در قالب مواد قانونی جای دهد. ویژگی بارز این مدل، «شکل‌گرایی افراطی» است که در آن رعایت تشریفات  اولویت دارد و خروجی آن، حکمی است که اگرچه از نظر فنی «قانونی» است، اما لزوماً «عادلانه» نیست و اغلب بدون حل ریشه‌ای اختلاف، زمینه‌ساز دعاوی بعدی می‌شود و موجب افزایش پرونده های وارده به دادگستری شده و مشکلات ناشی از انباشت پرونده را به دنبال دارد.

در مقابل، رأی مسئله‌محور، قانون را «ابزاری» در خدمت «عدالت» می‌بیند. در این پارادایم، هدف دادرسی، صرفاً صدور یک حکم ومختومه شدن پرونده  نیست، بلکه «حل مسئله» هدف اصلی  است. ویژگی این مدل، تمرکز بر بستر انسانی و اجتماعی واقعه است تا راهکاری ارائه شود که نه تنها حق را بازگرداند، بلکه با تحلیل دقیق ریشه اختلاف، امکان بازگشت به دادگاه را منتفی کند. در اینجا، قانون نه به عنوان یک مانع، بلکه به عنوان یک راهنما برای رسیدن به عدالت عمل می‌کند.

مسیر این گذار نیازمند یک حرکت هم‌افزا در سه جبهه است:

۱. تسهیل ساختاری:اصلاح قوانین آیینی برای کاهش شکل‌گرایی و رسمیت بخشیدن به ابزارهای مدرن.

۲. تسهیل تکنولوژیک: به کارگیری هوش مصنوعی برای پذیرفتن «بارهای مکانیکی» (تطبیق مواد و بررسی تشریفات شکلی)، تا ذهن قاضی و وکیل از زحمت‌های اداری رها شده و تنها بر «تحلیل مسئله» تمرکز کند.

۳. تغییر رفتار انسانی:گذار وکلا به سمت «روایتگری مساله محور» و گذار قضات به سمت «تفسیر هدفمند و مساله گرا».

با این حال، این مسیر بدون ریسک نیست. تکیه بر هوش مصنوعی خطر «توهمات ماشین» و «کاهش تحلیل مستقل انسانی» را به همراه دارد و حرکت به سمت مسئله‌محوری، ریسک «اتهام سلیقه‌مندی» را در محیط‌های محافظه‌کار افزایش می‌دهد. راهکار مقابله با این خطرات، پذیرش مدل «انسان در حلقه»  است؛ جایی که هوش مصنوعی نقش «دستیار دقیق» را ایفا می‌کند و انسان، نقش «داور اخلاقی و عادل» را بر عهده دارد.

استناد به این مطلب
محمد درویش‌زاده (۱۴۰۵). گذار از آراء قضایی ماده محور به آراء قضایی مساله محور در عصر هوش مصنوعی. وب سایت شخصی محمد درویش زاده. https://darvishzadeh.illrc.ac.ir/%da%af%d8%b0%d8%a7%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%a2%d8%b1%d8%a7%d8%a1-%d9%82%d8%b6%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%85%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%85%d8%ad%d9%88%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%a2%d8%b1%d8%a7%d8%a1-%d9%82%d8%b6%d8%a7/
درباره نویسنده محمد درویش‌زاده

محمد درویش زاده، رئیس پژوهشکده حقوق و قانون ایران